محمد على مجاهدى
83
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
ترجمه منظوم قسمتى از رجز امام حسين عليه السلام جد من ، خير الوَرى ، فاضلترين انبياست * آفتاب اوج عزت ، شمع جمع اصفياست منقبتهاى پدر گر برشمارم ، دور نيست * دُرِّ دُرج « لافتى » و بدر برج « هل اتى » است مادرم : خير النسا ، فرزند خاص مصطفى * بر كمال او ، كلام « بضعةٌ منّى » گواست از برادر گر بپرسى ، هست شاه دين : حسن * آنكه سبط مصطفى و ، نور چشم مرتضى است هست عمّم : جعفر طيار كاندر باغ خلد * دائماً پرواز او تا آشيان كبرياست حمزه : سرخيل شهيدان ، باشدم عمّ پدر * اين چنين اصل و نسب در جملهء عالم كراست ؟ اى ستمكاران سنگين دل ! كه اخلاق شما * بيوفايى و نفاق و حيله و جور و جفاست جمله فرزندان و خويشان و عزيزان مرا * قتل كرديد ، اين چه آيين است و اين طغيان چراست ؟ وين زمان ، بهر هلاك من كمر بربستهايد * كشتن من در كدامين مذهب و ملت رواست ؟ تشنهلب رفتند ياران و ، من از پى مىروم * در قيامت ، حضرت حق حاكم ما و شماست « 1 » در وصف اسب و تيغ امام حسين عليه السلام آتشى همرنگ آب و ، آب رنگى آتشين * تيغ گوهر دار او الحق ز نيكو گوهرى * * * سويش به چوب كردن اشارت ، كجا رواست ؟ * آن لب كه بوسه داد بر او بارها در طشت زر نهاده به پيش تو كى سزاست ؟ * آن را كه بر كنار نبى داشته وطن « 2 » * * * جواب چيست شما را ؟ اگر سؤال كند * محمد عربى از شما به روز جزا كه : آن چه بود كه با اهل بيت من كرديد ؟ * چو من به ملك بقا رفتم از سراى فنا جزاى آنكه شما را به حق نمودم راه * روا بود كه چنينها به من رسد ز شما ؟ ! « 3 » * * *
--> ( 1 ) . همان ، ص 429 و 430 . ( 2 ) . همان ، ص 473 . ( 3 ) . همان ، ص 474 .